گل زود رس

خرید بک لینک

آن گل زود رس چوچشم گشود

به لب رودخانه تنها بود

گفت دهقان سالخورده که:

حیف که چنین یکه بر شکفتی زود

لب گشادی کنون بدین هنگام

که ز تو خاطری نیابد سود

گل زیبای من ولی مشکن

کور نشناسد از سفید کبود

نشود ز من کم بدو گل گفت

نه به بی موقع آمدم پی جود

کم شود از کسی که خفت و به راه

دیر جنبید و رخ به من ننمود

آن که نشناخت قدر وقت درست

زیر این طاس لاجورد چه جست؟

(نیما یوشیج)

داستانی نه تازه...

ما را در سایت داستانی نه تازه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 19:36

صفحه بندی